تبليغاتX
عمومی تاریخی


امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم !

دل به دلم بدین تا براتون تعریف کنم

پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و
برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمین
 و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی
!

زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و........ خلاصه فریاد میزدم


یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید
هی میپرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید
....

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و
هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید
که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه
 برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین
 مزاحم دیگران نشین و
....

دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم
 ناخودآگاه ساکت شدم ! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب
این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم! ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم ،
 اومد جلو و با ترس گفت : آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! ذوستم که اونور
 خیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین!
اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان،
دخترتون گناه داره....... دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته چی میگه؟
!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود ،
توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد
!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای
زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن
!

تا اومدم چیزی بگم ، فرشته ی کوچولو ، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد!
حتی بهم آدامس هم نفروخت
!

هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه ! چه قدرتمند بود
!!

مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و کتک بخورید!

   -
روزخوبی داشته باشی دوست من
Have a Good Day
+ نوشته شده توسط عبداله قمری در دوشنبه 1390/11/10 و ساعت 6:40 |
بسم الله الرحمن الرحیم

20120121085817781_sh-imamreza-01.jpg


این رضا کیست که دل ها همه خوشنود از اوست

این رضا کیست که بر درد دل خلق دواست


بحر امواج فضایل که روان از لب اوست

چشمه هایی که روان بخش تر از آب بقاست


ای ضعیفی که تو را پشت و پناهی شود

شو پناهنده به شاهی که معین الضّعفاست


ساکن کوی رضا باش که این ابر کرم

سایه ی رحمت او بر سر سلطان و گداست


دامن ضامن آهو مده از دست که او

دوست را ضامن و فریادرس روز جزاست


شاعر :قاسم رسا


سالروز شهادت حضرت امام رضا علیه السلام تسلیت باد

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در سه شنبه 1390/11/04 و ساعت 7:31 |
+ نوشته شده توسط عبداله قمری در یکشنبه 1390/11/02 و ساعت 8:13 |
گر چشم دل به آن مه آیینه رو کنی

                            سیر جهان  در آیینه ی روی او کنی

خاک سیه مباش که کس بر نگیردت

                           آیینه شو که خدمت آن ماه رو کنی

جان تو  جلوه گاه آن گهی  شود

               کایینه اش به اشک صفا شست و شو کنی

خواب و خیال من همه با یاد روی توست

                         تا کی به من چو دولت بیدار رو کنی

درمان درد عشق صبوری بود ولی

                        با من چرا حکایت سنگ وسبو کنی

خون می چکد از ناله ی بلبل در این چمن

                     فریاد از تو گل ، که به هر خار خو کنی

دل بسته ام به باد ، به بوی شبی که زولف

                    بگشایی  و  مشام  مرا  مشکبو  کنی

اینجاست یار گم شده  گرد جهان  نگرد

             خود را به جوی سایه اگر جست و جو  کنی

       ( هوشنگ ابتهاج )

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در جمعه 1390/10/23 و ساعت 10:20 |
ما اینجاییم و خدا آنجا و بین ما آتش است.
آتش نمی گذارد دستمان به خدا برسد
ما اینجاییم و خدا آنجا و بین ما دریاست.
دریا نمی گذارد دستمان به خدا برسد.
گاهی اما برای رسیدن به او، نه طاعت به کار می آید و نه عبادت.
نه ذکر و نه دعا.
نه التماس و نه استغفار.
تنها بی باکی است که به کار می آید.
بی باکی عبور از آب و بی باکی گذشتن از آتش.
گذشتن از آتش اما نه به امید آنکه آتش گلستان شود و تو ابراهیم.
گذشتن از دریا اما نه به امید آنکه دریا شکافته شود و تو موسی
آتش را به امید سوختن گذشتن و دریا را به امید غرق شدن.

+ نوشته شده توسط باران در دوشنبه 1390/10/12 و ساعت 17:48 |
تو میری و من فقط نگاهت می کنم ، تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ،

 بی تو یک عمر


فرصت برای گریستن دارم ، اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست ،


تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید . . .


یلدا مبارک

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در دوشنبه 1390/09/28 و ساعت 23:33 |

http://www.marshal-modern.ir/Archive/2011/12/10/a2jekyzfr16pq2gjirx.jpg

نام این کوه باستانی پردیس است در حومه شهرستان جم از توابع عسلویه استان بوشهر و در نیمه‌های راه بندر کنگان به فیروز آباد شیراز قرار دارد.

 

نکات قابل توجهی كه در این کوه باستانی وجود دارد:
1. قله این کوه نزدیک ترین نقطه زمین به خورشید است چون بالاترین ارتفاع در نزدیکی خط استواست.


2. آتشکده فوق العاده باستانی که در قله کوه قرار دارد، محل تولد و غسل تعمید پدر جمشید جم است.


3.
 مغناطیس فوق العاده قوی کوه در جهان زبانزد است و اگر در فاصله 50 تا 100 متری کوه یعنی تقریبا انتهایی‌ترین نقطه مشخص اسفالت با ماشین توقف کنی و ترمز دستی را بخوابانید، ماشین بجای سر پائینی به نرمی ‌به سمت کوه کشیده می‌شود که البته همین مغناطیس برای رانندگان ناآشنا بسیار دردسر ساز بوده و تاکنون تعداد زیادی از خودروها بی اختیار با کوه تصادف کرده اند.


4. پوشش گیاهی منطقه نوعی خار بیابانی گرمسیری منحصر به فرد است که خواص دارویی فراوان دارد و عسل حاصله از منطقه تماما" پیشخرید چند کارخانه داروسازی بزرگ جهان است یکی از ترکیبات اصلی مسکن Advil که یکی از بهترین قرص های شناخته شده برای ناراحتی‌های اعصاب و دردهای میگرنی است از همین عسل تهیه می‌شود.
 

5. این منطقه خرمای ویژه نیز تولید می‌کند كه به نام خرمای خصه معروف است و کاملا در شیره خود غرق می‌شود یعنی یک کاسه آن ظرف سه ساعت پر از شیره می‌شود و اندازه این خرما اندازه آلبالو بود و به جهت همان خواص دارویی منطقه تماما" برای ساخت قندهای رژیمی ‌برای بیماران دیابتی صادر می‌شود، نکته جالب دیگر رویش درخت زیتون در دامنه شمالی کوه حد فاصل شهرستان جم تا روستاهای چاهه و دره پلنگی می‌باشد که در آب و هوای آن منطقه بسیار بعید می‌نمود.
فعلا" سندی برای قدمت چاهه و دره پلنگی وجود ندارد ولی علائم مشهودی از غار نشینی مشاهده، و فسیل‌های مختلفی در این منطقه به وفور پیدا شده است.
 


6. در لایه‌های زیرین این کوه معدن عظیمی ‌از آب خنک و فوق العاده سالم وجود دارد، آن هم در اطراف عسلویه!
مردم چاهه و جم، کوه پردیس را فوق العاده مقدس و محترم می‌شمارند، و به استناد علائم موجود در آتشکده احتمالا یکی از اولین مکانهایی بوده که نفت در آن سوزانده شده است.
 

با افتتاح جاده فیروز آباد به عسلویه توسط پتروشیمی، رفتن به این منطقه خیلی میسرتر و راحت‌تر شده است. پتروشیمی ‌با تاسیس سه شهرک بزرگ در این منطقه اقدام به تاسیس فرودگاه جم نموده و چهارشنبه هر هفته یک پرواز به مقصد جم انجام می‌شود که امکان بسیار خوبی برای سفر به این منطقه اعجاب انگیز است.
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبداله قمری در یکشنبه 1390/09/27 و ساعت 7:25 |

روزى عیسى (ع) از صحرایى می‏گذشت.

 در راه به عبادتگاهى رسید كه عابدى در آن‏جا زندگى می‏كرد.

حضرت با او مشغول سخن گفتن شد.

در این هنگام جوانى كه به كارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آن‏جا گذشت.

 وقتى چشمش به عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند

 همان‏جا ایستاد و گفت: خدایا من از كردار زشت خویش شرمنده ‏ام.

 اكنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنشم كند، چه كنم؟

خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.

مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناهکار محشور مكن.

 در این هنگام خداى برترین به پیامبرش وحى فرمود كه به این عابد بگو:

ما دعایت را مستجاب كردیم و تو را با این جوان محشور نمی كنیم

 چرا كه او به دلیل توبه و پشیمانى، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ.


+ نوشته شده توسط عبداله قمری در شنبه 1390/09/26 و ساعت 22:25 |

سعدی می گوید یاد دارم که در ایام کودکی اهل عبادت بودم و شب ها بر

می خاستم و نماز می گزاردم و به زهد و تقوی رغبت بسیار داشتم. شبی

در خدمت پدر نشسته بودم و تمام شب چشم بر هم نگذاشتم و قرآن

گرامی را بر کنار گرفته می خواندم. در آن حال دیدم که همه آنان که گرد ما

هستند خوابیده اند.

پدر را گفتم: از اینان کسی سر بر نمی دارد که نمازی بخواند. خواب غفلت

چنان اینان را برده است که گویی نخفته بلکه مرده اند. پدر گفت: تو نیز اگر

می خفتی، بهتر از آن بود که در پوستین خلق افتی و عیب آنان گویی و بر

خود ببالی.

گلستان سعدی

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در پنجشنبه 1390/09/10 و ساعت 7:15 |

    پرسیدم از حلال ماه چرا قامتت خم است؟؟

    آهی کشید و گفت:که ماه محرم است....

     گفتم که چیست محرم؟  به ناله گفت             ماه عزای اشرف اولاد آدم است....

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در دوشنبه 1390/09/07 و ساعت 6:45 |
 ”شیرین” ملقب “ام رستم”…
“شیرین” ملقب “ام رستم” دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی(۳۸۷ق. ـ ۳۶۶ق.) که پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید او اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود. او بر مازندران و گیلان ، ری ، همدان و اصفهان حکم می راند. به او خبر دادند سواری از سوی محمود غزنوی آمده است.
سلطان محمود در نامه ی خود نوشته بود :
باید خطبه و سکه به نام من کنی و خراج فرستی والا جنگ را آماده باشی.
ام رستم ، به پیک محمود گفت : اگر خواست سرور شما را نپذیرم چه خواهد شد؟
پیک گفت آنوقت محمود غزنوی سرزمین شما را براستی از آن خود خواهد کرد.
ام رستم به پیک گفت : که پاسخ مرا همین گونه که می گویم به سرورتان بگویید:
در عهد شوهرم همیشه می ترسیدم که محمود با سپاهش بیاید و کشور ما را نابود کند ولی امروز ترسم فرو ریخته است برای اینکه می بینم شخصی مانند محمود غزنوی که می گویند یک سلطانی باهوش و جوانمرد است برروی زنی شمشیر می کشد. به سرورتان بگویید اگر میهنم مورد یورش قرار گیرد با شمشیر از او پذیرایی خواهم نمود اگر محمود را شکست دهم تاریخ خواهد نوشت که محمود غزنوی را زن جنگاور کشت و اگر کشته شوم باز تاریخ یک سخن خواهد گفت محمود غزنوی زنی را کشت.

پاسخ هوشمندانه بانو ام رستم ، سبب شد که محمود تا پایان زندگی خویش از لشکرکشی به ری خودداری کند.
ام رستم پادشاه زن ایرانی هشتاد سال زندگی کرد و همواره مردمدار و نیکخو بود.

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در شنبه 1390/08/28 و ساعت 6:47 |

دوره حکومت ساسانیان بالغ بر چهارصد سال بطول انجامید و این عصر را در میان اعصار تاریخ ایران پیش از اسلام، درخشانترین دوره موسیقی نام نهاده اند. در این دوره قدرت متمرکز به جای قدرتهای پراکنده در ایران حاکمیت یافت و با تمرکز قدرت و جذب تدریجی ارباب هنر به دربار، زمینه رشد، پیشرفت و پرورش هنرمندان، بویژه موسیقی دانان فراهم آمد.


موسیقی -ساسانیان

آگاهی ما از اوضاع خنیاگری در زمان ساسانیان در مقایسه با زمان هخامنشیان و پارتیان ( اشکانیان ) نسبتاً بیش تر است. خوشبختانه بعضی از نوشته‌های زمان ساسانیان یا به همان زبان پارسی میانه و یا ترجمه ی آن‌ها به دست ما رسیده است که حاوی اطلاعات ارزنده ای درباره ی خنیاگری و خنیاگران آن زمان می‌باشند. آن چه مسلم است، خنیاگری در زمان ساسانیان رونق به سزایی داشته است. شاهان ساسانی این هنر را ارج می‌نهادند تا جایی که اردشیر بابکان بانی اسن سلسله در نواختن تنبور مهارت داشته است. خنیاگران را در آن زمان هُنیاگر، رامشگر و نواگر می‌نامیدند. بنابه گفته جاح1 اردشیر بابکان بنیان گذار سلسله ساسانی، مردم ایران را به چهار طبقه به شرح زیر تقسیم کرد:

طبقه یکم: اسواران: آن‌ها که آزادگانند و شاهزادگان.

طبقه دوم: ناسکان و خدمت گذاران آتشکده‌ها.

طبقه سوم: پزشکان و نویسندگان و اختر شماران.

طبقه چهارم: برزگران و مهان و آن‌ها که در ردیف ایشانند.

موقعیت ممتاز خنیاگران در دربار سلاطین ساسانی، دال بر اهمیت و توجه به امور خنیاگری و خنیاگران در آن روزگار می‌باشد. خنیاگری نه تنها در دربار سلاطین ساسانی پر رونق بود، بلکه در بین توده مردم نیز خواهان فراوانی داشته است. در زمان بهرام گور بازار خنیاگران به حدی رونق داشته است که جامعه با کمبود خنیاگر رو به رو شده، و این پادشاه ناگزیر هزاران خنیاگر را از هند به ایران آورده است.

رواج موسیقی در عصر ساسانی با نام اردشیر بابکان تداعی می‌شود. اردشیر بابکان طی سلطنت خود که کمتر از بیست سال بود (241-226 میلادی) ، ایران را به مدارج بالایی از نظم و اعتبار جهانی رساند.

با ظهور شخصیت‌هایی همچون مانی و مزدک، انواع ادبیات هنری (غیر شعری) و هنرهای ظریفه رشد پیدا کرده و طرفدارانی را به خود جلب کرد. در این میان می‌توان به نقاشی‌های مکتب مانی، کتابهایی نظیر کارنامه اردشیر بابکان، خداینامه (خواتای نامک) و دهها اثر دیگر که از آن دوره برجای مانده است اشاره کرد.

بطوری که در تاریخ ایران آمده است این تنها نام مشاهیر هنری دوره ساسانی است که باقیمانده و از مشاهیر دوره‌های قبل، حتی نامی هم در بین نیست. تا جایی که عده ای به وجود نوابغ علوم و هنر در ایران تا پیش از این اعتقاد ندارند و ایرانیان قدیم را تنها افرادی که دارای استعداد نظامی و اقتصادی بودند، می‌شناسند.

اردشیر بابکان طبقات مختلف موسیقیدان ها را نیک می‌شناخت و برای هریک قانون مخصوصی وضع کرده بود. انوشیروان در رعایت قانون و حقوق هنرمندان سعی آشکار داشت و بهرام گور خود چکام سرایی چیره دست بود.

با تشویق و حمایت دربار ساسانی از موسیقیدان ها، مردم نیز بتدریج علاقمند به موسیقی شدند، بطوریکه در این دوره موسیقیدانان از رفاه و احترام بسیاری برخوردار بودند. نام اولین موسیقیدان بزرگ ایرانی از قبیل باربد، نکیسا، بامشاد و رامتین نیز از همان زمان برای ما به یادگار مانده است. همچنین نام بسیاری از الحان سازنده موسیقی و سازهای آن زمان.

موقعیت ممتاز خنیاگران در دربار سلاطین ساسانی، دال بر اهمیت و توجه به امور خنیاگری و خنیاگران در ن روزگار می‌باشد. خنیاگری نه تنها در دربار سلاطین ساسانی پر رونق بود، بلکه در بین توده مردم نیز خواهان فراوانی داشته است

رواج موسیقی در عصر ساسانی با نام اردشیر بابکان تداعی می‌شود. اردشیر بابکان طی سلطنت خود که کمتر از بیست سال بود (241-226 میلادی) ، ایران را به مدارج بالایی از نظم و اعتبار جهانی رساند.

تعیین نظام طبقاتی مردم و همچنین موسیقیدانها از ابتکارهای او بود. در این زمان خنیاگران و رامشگران که از دیرباز جزو طبقات متوسط و گاهی حتی پست جامعه بودند، به سطح درباریان ترقی داده شدند. او درباریان را به هفت طبقه تقسیم کرده بود که موسیقیدانان در طبقه پنجم محسوب می‌شدند.

علم موسیقی به علت اهمیتی که در دوره ساسانی یافت، توانست به حد اعلای خود برسد، به گونه ای که کشیشان و روحانیان بزرگ مسیحی از امپراتوری رم شرقی برای فراگرفتن آهنگ‌های موسیقی ایرانی به پایتخت ایران می‌آمدند.

+ نوشته شده توسط باران در چهارشنبه 1390/08/25 و ساعت 8:51 |

خنجر شوق بر حنجر نفس

عید قربان جلوه گاه تعبد و تسلیم ابراهیمیان حنیف است . فصل قرب یافتن مسلمآنان به خداوند، در سایه عبودیت است .
اگر ابراهیم خلیل ، در اجراى فرمان پروردگارش ، خنجر بر حنجر اسماعیل مى نهد، اگر اسماعیل ذبیح ، پدر را در اجراى امر خدایى ، تشویق و ترغیب مى كند، اگر شیخ الانبیاء در نهادن كارد بر حلقوم فرزندش ، لحظه اى تردید و توقف نمى كند؛ همه و همه ، نشانه مسلمانى آن پدر و پسر و شاهد صداقت در عقیده و عشق ، و وفادارى در قلمرو بندگى است .
عید قربان ، مجراى فدا كردن عزیزترین یعنى خدا است .
عید قربان ، مجراى فیض الهى و بهانه عنایت رحمانى به بندگان مومن و مسلم و مطیع است .
قربانى تو در این چیست ؟
در راه خدا، چه چیز فدا مى كنى ؟
با چه وسیله ، به استان پروردگار، تقرب مى جویى ؟ و كدام فدیه را به قربانگاه صدق ، عشق ، اخلاص و وفا مى آورى ؟
براى اولیاء الله عید قربان مجمع الشواهد صدق در گفتار، كردار، ادعا و عمل است . تو نیز، اگر بتوانى رضاى خویش را فداى رضاى حق كنى ، اگر بتوانى از خواسته دل در راه خواسته دین چشم بپوشى ، اگر بتوانى از داشته ها و خواسته ها بگذرى ، آنگاه ، به مرز عبودیت و به حوزه قربانگاه قدم نهاده اى .
مگر خلیل الرحمان چه كرد؟ تو نیز اگر پیر و مشى و مرام ابراهیمى ، نباید هیچ چیز از آنچه دارى و به آن دلبسته اى ، همچون زن و فرزند، مال و منال ، پول و پس انداز، خانه و خادم ماشین و مسكن ، و... حجاب چهره جانت ، مانع بندگى و فرمانبرداریت شود و آنگاه كه پاى دین و خدا به میان آید، بسادگى و بصراحتى ابراهیمى و بصداقتى اسماعیلى درگذرى و امر مولا را مقدم بدارى .

بگذر از فرزند و مال و جان خویش
تا خلیل الله دورانت كنند

 

سر بنه در كف ، برو در كوى دوست
تا چو اسماعیل ، قربانت كنند




+ نوشته شده توسط عبداله قمری در دوشنبه 1390/08/16 و ساعت 7:41 |
عید امده به کف نشان وصال

عاشقان این نشان مبارک باد

مثل ابراهیم ...


چو اسماعیل باید سرنهادن روز قربانی

بت هایی که در قلبمان ریشه کرده اند

نه با تیر ابراهیم شکسته می شوند

و نه با خون اسماعیل سیراب می شوند

روزی که ادم قربانی می شود

عید قربان نیست

قربانگاه عید است

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در دوشنبه 1390/08/16 و ساعت 7:27 |
خداوند گفته است :
من گنجی مخفی بودم.
دوست داشتم شناخته شوم.

آفریدم آفریدگان را،
تا شناخته شوم.
بنابراین، خداوند آفریدگان را آفریده است،
زیرا دوست داشته است که بیافریند.
او آفریده است تا در آیینه جان فهیم آفریدگان،ؤ
دیده و شناخته شود.
شناخت، همسنگ علم اصطلاحی نیست.
شناخت چیزی ست از جنس تاملی ژرف;
بنابراین،
تنها چیزی که ارزش عمر کوتاه و تکرار ناپذیر ما را دارد،
معرفت بر الله و به خود آیی است;
شناخت برین است;
آگاهی کیهانی ست;
تامی ژرف است;
مراقبه و اتصال است.
تنها با اتصال است که انسان آن گنج مخفی را می یابد
+ نوشته شده توسط عبداله قمری در دوشنبه 1390/08/16 و ساعت 7:12 |
مردمان شرق باستان به ویژه در عصر مفرغ و عصر آهن دلبستگی فراوانی به زیورافزارهای گوناگون و پر نقش ونگار داشته اند. آنان نه تنها از انواع و اقسام کانی های رنگین برای آرایش خود استفاده می کرده اند، که با بهره گیری از فلزاتی که به تازگی بدان دست یافته بودند، زیورآلات متنوعی می ساخته اند که تقریبا تمام سطح بدن آنان را از نوک پا تا فرق سر می پوشانده است.

آثار و ابزار و زیوآلات کشف شده در آسیای میانه اگرچه از سازماندهی مناسبی در حوزه مدیریت میراث برخوردار است وگرنه تفاوتی به لحاظ ارزشهای تاریخی با آنچه در جغرافیای ایران و در گوشه گوشه کشور کشف می شوند ندارد و گاهی از ارزشهای کمتری نیز برخورادرند.

در بهره گیری از زیورافزار هیچ تفاوتی میان زنان و مردان نبوده است و همه آنان یکسان از تمام زینت های ممکن و موجود استفاده می کرده اند. اما در این میان «کمربند» یک استثنا به شمار می رود و منحصر به مردان بوده است. کمربند علاوه بر اینکه بخشی از پوشاک مردانه بوده، نشانه و شاخصی برای موقعیت و مقام اجتماعی یا نظامی مردان بوده است.

بازمانده های مواد رنگین آلی و کانی که در بزک ساب های موجود در گورها به دست آمده است، نشان دهنده بهره گیری توأمان زنان و مردان از آرایه های رنگی است. آنان همچنین از انواع فلزاتی همچون مس، مفرغ، نقره، طلا و آهن برای ساخت زینت ابزاهای متنوعی بهره می برده اند. این اشیای زینتی شامل طیف گسترده یی از زیورآلاتی متناسب با بخش های گوناگون اندام آدمی می شده است: تاج، نیم تاج، دیهیم، پیشانی بند، شقیقه بند، گوشواره، سنجاق سر، لوله های دوازده گانه برای انتهای گیسوان بافته شده، یقه بند، سینه بند، گردنبند، مدال و نشان، دکمه، سگک، قلاب، سنجاق، سوزن، کمربند، پابند و خلخال، بازوبند، مچ بند، انگشتر، النگو، دستبند و آویزهایی به اشکال گوناگون حیوانات، پرندگان، تبرزین، هلال ماه، ستاره، خورشید و اشکال هندسی. یکی از جالب ترین زیورآلات بسیاری از مردمان باستان، زنگوله هایی فلزی و زیبا بوده است که هم مردان و هم زنان بر گردن یا گیسوان خود می آویخته اند و بر خلاف امروز مختص به حیوانات نبوده است. پژوهش ها و کاوش های باستان شناسان روسیه در منطقه قفقاز منجر به کشف و شناسایی ابزار و ادواتی شد که مردم این منطقه در سده های پایانی هزاره دوم و سده های آغازین هزاره یکم پیش از میلاد ساخته بوده اند. ابزارهای کشف شده طی چندین فصل کاوش، بیانگر رشد بسیار سریع نیروهای تولیدی و سازندگی در جامعه باستانی حدود سه هزار سال پیش بوده است. مردمان قفقاز علاوه بر مس و آلیاژهایی که با قلمزنی یا قالب ریزی ساخته می شد، از مواد معدنی و کانی ها نیز برای ساخت زیورافزار بهره می برده اند. مهم ترین این کانی ها عبارت بودند از: عقیق جگری، عقیق سرخ و زرد، عقیق ساده، سنگ یشم، درّ کوهی، یاقوت زرد، و نیز سنگ های معمولی که برای ساخت و زینت زیورآلات بدلی از آنها استفاده فراوان می شده است. آشکارا پیداست که این سنگ ها پس از خرد شدن و صیقل داده شدن، به نگین های زیبا تبدیل می شده اند. سُفت گری یا سوراخ کردن مهره های سنگی به وسیله مته فلزی یا سوزن مسی دو سر که دارای الماس بوده، انجام می پذیرفته است. قلمزنی روی قطعات کوچک نقره یی در این دوره مرسوم بوده و برای ساختن زیورآلاتی به شکل سر اسب استفاده می شده است.

با اینکه بیشتر آثار پیدا شده در کاوش های قفقاز بومی منطقه هستند، اما شکل تزیینات و شیوه های ساخت برخی از آنها نشان می دهد که از مناطق شرقی و جنوبی وارد شده اند. تنوع این زینت آلات که دارای اشکال گوناگون جانوران هستند، آدمی را به این نتیجه می رساند که آنان نه تنها از فرهنگ مادی، که از دانش اقتصادی و اندیشه ورزی خاصی نیز برخوردار بوده اند. پیکره های کوچک بز، گاوهای نر، آهو، اسب و پرندگانی که از آنها به صورت آویز استفاده می شده است؛ حاکی از اعتقادات و باورهای مذهبی و آیینی آنها به خدایان و بویژه به خورشید است. علاوه بر این، نشان دادن اشکال نقاشی شده یا برجسته کاری شده حیوانات و پرندگان روی کمربندها، سگک ها و دیگر چیزها، حاکی از کوشش و اعتقاد بر انتقال نیرو و توانایی آن حیوانات بر بدن خود است. النگوها، دستبندها، گردنبندها و پیشانی بندهایی که به شکل گاو نر، شیر، مار و بره ساخته شده اند، در حکم سپر و محافظی در برابر نیروهای پلید و حوادث ناشناخته بوده است.

نمایش و ارایه این حیوانات و پرندگان گواه بر ذوق و سلیقه هنری و زیبایی شناختی مردمان باستانی قفقاز دارد که در اواخر عصر مفرغ و آغاز عصر آهن زندگی می کرده اند. اغلب این زیورافزارها مزین به اشکال متنوع حیوانات یا اشکالی هندسی از قبیل لوزی، مارپیچ، مثلث، مربع، خطوط مواج و خطوط شبکه یی بوده اند. مردمان قفقاز رویدادهای طبیعی و کیهانی را پرستش می کرده اند و در نتیجه سامان اعتقادی از این نمادها را برای خود به وجود آورده بوده اند که هر کدام نشانگر پدیده یی در طبیعت بودند. خطوط مواج نشان رودخانه، دایره ها نشان و نماد خورشید، و خطوطی به صورت هفت و هشت نشانگر پرتوهای خورشید. این زیورآلات در پیرامون اسکلت ها در گورها به دست آمده است.

قرار گرفتن هر کدام از آنها در جایی در اطراف اسکلت، نشان دهنده مکان آن در اندام آدمی و کاربرد و طرز استفاده از آن است. بعضی از آنها در جمجمه یا استخوان های بازو یا در سینه و انگشت ها پیدا شده اند. بعضی از آنها فقط جنبه زینتی داشته اند (مثل النگوها، انگشترها و گردنبندها)؛ بعضی دیگر هم ضمن تزیینی بودن، بخشی از پوشاک نیز به حساب می آمدند (مثل کمربندها، قلاب ها، سنجاق ها و دکمه ها). با نگریستن و نگاه دقیق به این اشیا و طرز قرار گرفتن آنها آدمی می تواند تا حدی پوشاک و آرایش آن مردمان را نزد خود مجسم یا حتی بازسازی کند.

+ نوشته شده توسط باران در دوشنبه 1390/08/02 و ساعت 7:3 |

سه ظرف را روی آتش قرار دادیم. در یکی از ظرفها هویج در دیگری تخم مرغ و در دیگری قهوه ریختیم و پس از 15 دقیقه:

هویج که سفت و محکم بود نرم و ملایم شد.

تخم مرغ که شل و وارفته بود سفت ومحکم شد دانه های قهوه در آب حل شدند و آب رنگ و بوی قهوه گرفته است. حالا فرض کنید آبی که در حال جوشیدن است مشکلات زندگیست. شما در مقابل مشکلات چگونه اید؟

مثل هویج سخت و قوی وارد مشکلات می شوید ودر مقابل بسیار خسته میشوید امیدتان را از دست داده وتسلیم می شوید. هیچ وقت مثل هویج نباشید...!

با قلبی ملایم وحساس وارد میشوید وبا یک قلب سخت وبی احساس خارج میشوید از دیگران متنفر میشوید و همواره تمایل به جدال دارید.

هیچ وقت مثل تخم مرغ نباشید…!

در مقابل مشکلات مثل قهوه باشید. آب قهوه را تغییر نمیدهد. قهوه آب را تغییر میدهد. هر چه آب داغتر باشد طعم قهوه بهتر میشود…!

پس بیایید در مقابل مشکلات مثل قهوه باشیم ما مشکلات را تغییر دهیم. نگذاریم مشکلات ما را تغییر دهد.

از طعم قهوه تان لذت ببرید…

+ نوشته شده توسط باران در یکشنبه 1390/07/24 و ساعت 17:52 |
آرامـش چیست ؟؟

نگاه به گذشته و شکـر خـــــدا ،

نگاه به آیـنـده و اعتمــاد به خـــــدا ،

نگاه به اطراف و جستجوی خـــــدا ،

نگاه به درون و دیـدن خــــــدا ...

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در جمعه 1390/07/15 و ساعت 8:4 |
مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست. سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید. هر دو حاضر شدند. سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود. وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد. مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت. سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود.
سقراط از او پرسید، " در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟" پسر جواب داد: هوا.
سقراط گفت: این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد" رمز دیگری وجود ندارد.
+ نوشته شده توسط عبداله قمری در جمعه 1390/07/15 و ساعت 7:23 |
پرسیدم..... ، چطور ، بهتر زندگی کنم ؟


با كمی مكث جواب داد :


گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس برای آینده آماده شو .

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن ،

وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .
+ نوشته شده توسط عبداله قمری در جمعه 1390/07/08 و ساعت 7:49 |