تبليغاتX
عمومی تاریخی
تاریخ تولدتون تو کدوم یکی از این 8 ردیف قرار گرفته؟
 
 
سگ
 
11 تا 19 دی
 12 تا 14 فروردین
 25 تا 30 خرداد
 19 تا 24 تیر
 6 تا 8 مهر
 10 تا 25 آذر
 
 مـوش
 20 دی تا 4 بهمن
 25 اسفند تا 3 فروردین
 26 فروردین تا 6 اردیبهشت
 11 تا 13 خرداد
 10 تا 18 تیر
 25 مرداد تا 3 شهریور
 
 شیــــر
 5 تا 11 بهمن
 22 تا 24 اسفند
 1 تا 10 خرداد
 10 تا 25 آبان
 
 گربـه
 12 تا 16 بهمن
 4 تا 11 فروردین
 4 تا 9 تیر
 5 تا 9 مرداد
 24 شهریورتا 5 مهر
 26 آبان تا 9 آذر
 
 کبوتـر
 17 تا 25 بهمن
 24 تا 31 اردیبهشت
 25 تیرتا 4 مرداد
 10 تا 23 شهریور
 5 تا 10 دی
 
 لاک پشت
 26 بهمن تا 2 اسفند
 7 تا 10 اردیبهشت
 14 تا 24 خرداد
 4 تا 9 شهریور
 24 مهر تا 5 آبان
 
 پلنگ
 3 تا 9 اسفند
 15 تا 25 فروردین
 6 تا 9 آبان
 
 میمون
 10 تا 21 اسفند
 11 تا 23 اردیبهشت
 31 خرداد تا 3 تیر
 10 تا 24 مرداد
 9 تا 23 مهر
 26 آذر تا 4 دی
 10 تا 14خرداد

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبداله قمری در سه شنبه 1391/02/05 و ساعت 7:37 |
سیـمیـن دانـشور

بانوی رمان ایران، دنیا را بدرود گفت ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ادبیات ایران در این روزهای سرد و سخت زمستانی یكی دیگر از چهره‌های برجسته خود را از دست داد. چراکه سیمین دانشور نویسنده و مترجم مطرح ایران، اولین رییس كانون نویسندگان ایران و آخرین نویسنده پرتیراژ ادبیات سال‌های اخیر بود که در روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ در سن ۹۰ سالگی در تهران درگذشت.

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در شنبه 1391/01/05 و ساعت 8:31 |

بخند تا دنیا بتو بخندد تا لمس کنی خنده مشفقانه خداوند را چون خنده ازعبادتهای بزرگ خداوند است

عید تان مبا رک

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در سه شنبه 1391/01/01 و ساعت 7:23 |
سال جدید و آغاز طبیعت

بسمه تعالی


قرن‌هاست که نوروز بر ما و نسل‌های بسیاری از انسان‌ها، با تمام افکار و اندیشه‌های بشری و الهی می‌گذرد و ما در گذر این ایام کهن و باستانی و سراسر حماسه و آزادگی، دل‌ها را به طبیعت پاک و بی‌آلایش می‌سپاریم و پژمردگی و خمودی را از خویشتن دور می‌سازیم. امروز نیز در پس گذشت قرن‌ها با عشق به حقیقت علی (ع) و یاد مکتب عدالت پرورش، آرزو می‌کنیم این سال جدید و آغاز طبیعت، چشمان شما و خانواده گرمتان را طراوت ببخشد و در پناه خدای سبحان، بوی عشق و آزادگی و انسانیت را در تمام فضای دل و ایمانمان آکنده نماییم و روحمان را با نسیم روح‌بخش و جان‌بخش طبیعت سبز و سرشار از امید، و از همه مهم‌تر پیوند نسل‌های متوالی از این ملک و مملکت، پیوند زنیم و با توکل به حق تعالی به زدودن «صخره‌های سیاه و مرگ‌زده» رو آوریم و به عنوان یک ملت زنده بر سکون خود بخروشیم و در تندبادهای ریشه برانداز، جاودانه بمانیم و در صحرای عظیم بشری، قداست و اصالت خود را «بر صحیفه‌ی عالم» ثبت نماییم.

سال نو و نوروز کهن و باستانی مبارک باد
دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در دوشنبه 1390/12/29 و ساعت 7:13 |
 

تعداد محدودی از سازهای دوران رنسانس همچنان بدون تغییر مورد استفاده قرار میگیرند اما نکته مهم آن است که بیشتر سازهای امروز شکل تکامل یافته آلات موسیقی گذشته می باشند. سازهای رنسانس هنوز برای مناسبتهای مختلف یا برای کلکسیونرها و یا هر مورد علمی، هنری و تفننی دیگر ساخته میشوند. در اینجا به معرفی سه ساز بسیار جالب از آن دوران میپردازیم.

ارگانتو (The organetto)

The organetto


ارگی است قابل حمل و بسیار کنترل پذیر که توسط یک نفر دمیده و نواخته میشود. این شخص ممکن است خواننده قطعات سوپرانو (soprano) یا تنور (tenor) هم باشد. ارگانتو یکی از محبوبترین سازها در طول قرن سیزدهم تا شانزدهم بوده است. سازی بوده به نسبت سبک و قابل حمل که به نوازنده امکان میداده تا آنرا با خود به مراسم و مجالس مختلف برده و بنوازد.

نوازنده با دست چپ، از طریق سیستم دمیدن هوای کوچکی از پوست گوسفند و چوب، که در محل مناسبی تعبیه شده بود هوای مناسب را در ساز ذخیره میکرد و با دست راست به نواختن کلیدها میپرداخت. این ساز به خاطر ذخیره هوای محدودش هربار تنها قادر به نواختن یک نت بود و به همین دلیل از آن برای اجرای یک قطعه تکی در مراسم مذهبی و موسیقی رقص یا آواز تک صدایی یا monophonic استفاده میشد. لوله های صوتی این ساز در دو ردیف و به ترتیب بلندی چیده شده اند. ایجاد صدا در ارگانتو عملی مکانیکی است، فشردن یک کلید موجب ورود هوا از محفظه زیری به داخل لوله مناسب میشود و آوای مورد نظر را ایجاد میکند. ارگانتو در اصل بر مبنای شیوه فیثاغورثی (بر مبنای محاسبات عددی) کوک شده است اما میتوان با دمیدن بیشتر یا کمتر آنرا به حالتهای دیگر اجرا نیز نزدیک کرد.

نی و تبور(Pipe and Tabor)

Pipe and Tabor نوازنده نی و تبور

 
اگر نی با سازی هم آوا شود، موسیقی بسیار دلنشینتری میسازد. نی سازی است ساده با دهنی مانند دهنی ریکوردر که معمولا شامل سه روزنه برای ساختن ملودی است. (انگشت اشاره، انگشت میانی و شصت) دهنه ساز باریک است تا دمیدن را ساده کند. لبه ای در انتهای ساز قرار گرفته که برای راحت نگه داشتن ساز است و به نوازنده اجازه میدهد که نی را با یک دست بگیرد و دست دیگرش برای نواختن تبور آزاد باشد. تبور توسط یک بند به روی بازویی که نی مینوازد آمیخته میشود و به این ترتیب نوازنده نی خودش را همراهی میکند و موسیقی مناسب رقص با تم روستایی به وجود می آورد. این موسیقی برای همراهی کردن با تردستان و نمایشهای سرگرم کننده با حیوانات هم بسیار مناسب بوده است. نوازندگان نی و تبور در فاصله دو پرده هنگام اجرای نمایشنامه های شکسپیر، تماشاگران را سرگرم میکردند زیرا تماشای خود نوازنده که با چیره دستی این دو ساز متفاوت را مینواخت بسیار جالب بود.

 

هاردی - گاردی (Hurdy-Gurdy)
هاردی - گاردی اولین ساز زهی است که مضرابهای آن به کلیدهایی متصل شده است. لغت فرانسوی Viella a Roue یا ویولون چرخان شیوه تولید صدا را در این ساز توضیح میدهد. حرکت قوسی شکل آرشه ویولون در اینجا با چرخی متصل به یک دسته کوچک، انجام میشود و در اصل ایجاد صدا با چرخاندن این دسته انجام میگیرد. لبه خارجی چرخ چوبی با صمغ پوشیده شده و وقتی حرکت دسته به چرخ منتقل میشود چرخش آن موجب لرزیدن سیمها یا زه های ساز میشود.

Hurdy - Gurdy Hurdy - Gurdy
 
همانطور که در ارگ، هوای ذخیره شده میتواند آوایی کشیده یا پایدر تولید کند، چرخ در این ساز با نگه داشتن زه در حالت ثابت صدایی کشیده و مداوم ایجاد میکند. به علاوه در هاردی- گاردی زه هایی هستند که اصولا صدایی ثابت دارند و باقی زه ها طوری کوک شده اند که بتوانند نتهای دیگر را ایجاد کنند. کلیدهای تعبیه شده در این ساز هنگام فشرده شدن با زه مماس شده و آنرا در محلی محکم میکند که نت مورد نظر از آن شنیده شود، کاری که نوازنده ویولون با انگشتانش انجام میدهد.

شواهدی در باره وجود هاردی-گاردی در قرن دوازدهم وجود دارند. قبل از سال 1300 این ساز گاهی چنان طویل بوده که توسط دو نفر نواخته میشده است، یک نفر به چرخاندن دسته و دیگری به فشردن کلیدها میپرداخته است. نوع کوتاه آن در قرن سیزدهم و هنگامی ساخته شد که هاردی-گاردی ساز محبوب موسیقی رقص بود.

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در جمعه 1390/12/26 و ساعت 8:21 |
شاعر

"این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست"

درتنهايی درگذشت

 

 در نهایت تاسف ، با خبر شدیم که استاد بزرگ زبان و ادبیات فارسی دکتر خسرو فرشیدورد ، در تنهایی و بیماری در "سرای سالمندان نیکان" در تهران به دیار باقی شتافته اند .متاسفانه تا زمان نگارش این نوشته، هیچ خبری در مورد درگذشت این استاد ارزشمند و از مفاخر فرهنگی این دیار منتشر نشده است.

دکتر فرشیدورد از استادان پیشکسوت دانشکده زبان و ادبیات فارسی و دارای شهرت جهانی و دیدگاه های ویژه در عرصه دستور زبان بود. مقالات و کتاب های فراوان و بسیار ارجمندی در حوزه دستور زبان فارسی و زبان شناسی و نقد ادبی و تحقیقات ادبی از آن استاد درگذشته برجای مانده است.

فرشیدورد چند سال قبل از دانشگاه تهران بازنشسته شد. وی مدتی را با بستگانش زندگی کرد و چندی پیش به سرای سالمندان نیکان منتقل شد که در آنجا دار فانی را وداع گفت. دکتر فرشیدورد به زبان و شعر فارسی عشق و غیرت فراوان داشت. 

 

 این شعر که از مشهورترین سروده های استاد نیز هست، به خوبی عشق او به ایران و فرهنگ این سرزمین را نشان می دهد:

 

این خانه قشنگ است ولی خــــانه من نیست

این خاک چه زیباست ولی خاک وطـــن نیست

آن کشـــــور نو آن وطــــن دانـــش و صنــــــعت

هـــرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کــهن نیست

در مشهد و یزد و قم و سمــــــــــنان و لرستان

لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست

 در دامـــــن بحـــــر خــــــزر و ساحـــــــل گیلان

موجی است که در ساحــل دریای عدن نیست

در پیــــــــکر گـــــــل های دلاویز شـــــــــمیران

عطری است که در نافه ی آهــوی ختن نیست

آواره ام و خســــته و سرگشـــــته و حـــــیران

هرجا که روم هیـــــچ کجا خــــــانه من نیست

آوارگی و خانه به دوشــــــــی چه بلایی است

دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست

من بهر که خوانم غـــــزل سعدی و حــــــافظ؟

در شهر غریبی که در او فهم ســـــخن نیست

هــــــــرکس که زند طعـــــــنه به ایرانی و ایران

بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست

پاریس قشــــنگ است ولی نیست چو تهــــران

لنــــدن به دلاویزی شـــــــیراز کــــــــهن نیست

هر چـــــند که سرســـــــبز بود دامـــــــــنه آلپ

چون دامن الــــبرز پر از چین و شـــــکن نیست

این کوه بلند است ولـــــــی نیست دمـــــــاوند

این رود چه زیــــــــباست ولی رود تجن نیست

این شهرعظــــیم است ولی شهرغریب است

این خانه قشنــگ است ولی خانه من نیست

 

یادش گرامی باد

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در چهارشنبه 1390/12/03 و ساعت 7:3 |

می‏گویند آن گاه که یوسف در زندان بود، مردی به او گفت: تو را دوست دارم.

 یوسف گفت: ای جوان‏مرد ! دوستی تو به چه کار من آید؟ از این دوستی مرا به بلا افکنی و خود نیز بلا بینی! پدرم یعقوب، مرا دوست داشت و بر سر این دوستی، او بینایی‏اش را از دست داد و من به چاه افتادم.

 زلیخا ادعای دوستی من کرد و به سرزنش مصریان دچار شد و من مدت‏ها زندانی شدم. اینک! تو تنها خدا را دوست داشته باش، تا نه بلا بینی و نه دردسر بیافرینی ».

 

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در چهارشنبه 1390/12/03 و ساعت 7:1 |
میلادپیامبر نورو رحمت حضرت محمد(ص)وامام صادق(ع)مبارک باد

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در جمعه 1390/11/21 و ساعت 8:25 |


امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم !

دل به دلم بدین تا براتون تعریف کنم

پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و
برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمین
 و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی
!

زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و........ خلاصه فریاد میزدم


یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید
هی میپرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید
....

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و
هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید
که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه
 برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین
 مزاحم دیگران نشین و
....

دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم
 ناخودآگاه ساکت شدم ! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب
این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم! ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم ،
 اومد جلو و با ترس گفت : آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! ذوستم که اونور
 خیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین!
اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان،
دخترتون گناه داره....... دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته چی میگه؟
!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود ،
توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد
!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای
زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن
!

تا اومدم چیزی بگم ، فرشته ی کوچولو ، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد!
حتی بهم آدامس هم نفروخت
!

هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه ! چه قدرتمند بود
!!

مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و کتک بخورید!

   -
روزخوبی داشته باشی دوست من
Have a Good Day
+ نوشته شده توسط عبداله قمری در دوشنبه 1390/11/10 و ساعت 6:40 |
بسم الله الرحمن الرحیم

20120121085817781_sh-imamreza-01.jpg


این رضا کیست که دل ها همه خوشنود از اوست

این رضا کیست که بر درد دل خلق دواست


بحر امواج فضایل که روان از لب اوست

چشمه هایی که روان بخش تر از آب بقاست


ای ضعیفی که تو را پشت و پناهی شود

شو پناهنده به شاهی که معین الضّعفاست


ساکن کوی رضا باش که این ابر کرم

سایه ی رحمت او بر سر سلطان و گداست


دامن ضامن آهو مده از دست که او

دوست را ضامن و فریادرس روز جزاست


شاعر :قاسم رسا


سالروز شهادت حضرت امام رضا علیه السلام تسلیت باد

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در سه شنبه 1390/11/04 و ساعت 7:31 |
+ نوشته شده توسط عبداله قمری در یکشنبه 1390/11/02 و ساعت 8:13 |
گر چشم دل به آن مه آیینه رو کنی

                            سیر جهان  در آیینه ی روی او کنی

خاک سیه مباش که کس بر نگیردت

                           آیینه شو که خدمت آن ماه رو کنی

جان تو  جلوه گاه آن گهی  شود

               کایینه اش به اشک صفا شست و شو کنی

خواب و خیال من همه با یاد روی توست

                         تا کی به من چو دولت بیدار رو کنی

درمان درد عشق صبوری بود ولی

                        با من چرا حکایت سنگ وسبو کنی

خون می چکد از ناله ی بلبل در این چمن

                     فریاد از تو گل ، که به هر خار خو کنی

دل بسته ام به باد ، به بوی شبی که زولف

                    بگشایی  و  مشام  مرا  مشکبو  کنی

اینجاست یار گم شده  گرد جهان  نگرد

             خود را به جوی سایه اگر جست و جو  کنی

       ( هوشنگ ابتهاج )

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در جمعه 1390/10/23 و ساعت 10:20 |
ما اینجاییم و خدا آنجا و بین ما آتش است.
آتش نمی گذارد دستمان به خدا برسد
ما اینجاییم و خدا آنجا و بین ما دریاست.
دریا نمی گذارد دستمان به خدا برسد.
گاهی اما برای رسیدن به او، نه طاعت به کار می آید و نه عبادت.
نه ذکر و نه دعا.
نه التماس و نه استغفار.
تنها بی باکی است که به کار می آید.
بی باکی عبور از آب و بی باکی گذشتن از آتش.
گذشتن از آتش اما نه به امید آنکه آتش گلستان شود و تو ابراهیم.
گذشتن از دریا اما نه به امید آنکه دریا شکافته شود و تو موسی
آتش را به امید سوختن گذشتن و دریا را به امید غرق شدن.

+ نوشته شده توسط باران در دوشنبه 1390/10/12 و ساعت 17:48 |
تو میری و من فقط نگاهت می کنم ، تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ،

 بی تو یک عمر


فرصت برای گریستن دارم ، اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست ،


تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید . . .


یلدا مبارک

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در دوشنبه 1390/09/28 و ساعت 23:33 |

http://www.marshal-modern.ir/Archive/2011/12/10/a2jekyzfr16pq2gjirx.jpg

نام این کوه باستانی پردیس است در حومه شهرستان جم از توابع عسلویه استان بوشهر و در نیمه‌های راه بندر کنگان به فیروز آباد شیراز قرار دارد.

 

نکات قابل توجهی كه در این کوه باستانی وجود دارد:
1. قله این کوه نزدیک ترین نقطه زمین به خورشید است چون بالاترین ارتفاع در نزدیکی خط استواست.


2. آتشکده فوق العاده باستانی که در قله کوه قرار دارد، محل تولد و غسل تعمید پدر جمشید جم است.


3.
 مغناطیس فوق العاده قوی کوه در جهان زبانزد است و اگر در فاصله 50 تا 100 متری کوه یعنی تقریبا انتهایی‌ترین نقطه مشخص اسفالت با ماشین توقف کنی و ترمز دستی را بخوابانید، ماشین بجای سر پائینی به نرمی ‌به سمت کوه کشیده می‌شود که البته همین مغناطیس برای رانندگان ناآشنا بسیار دردسر ساز بوده و تاکنون تعداد زیادی از خودروها بی اختیار با کوه تصادف کرده اند.


4. پوشش گیاهی منطقه نوعی خار بیابانی گرمسیری منحصر به فرد است که خواص دارویی فراوان دارد و عسل حاصله از منطقه تماما" پیشخرید چند کارخانه داروسازی بزرگ جهان است یکی از ترکیبات اصلی مسکن Advil که یکی از بهترین قرص های شناخته شده برای ناراحتی‌های اعصاب و دردهای میگرنی است از همین عسل تهیه می‌شود.
 

5. این منطقه خرمای ویژه نیز تولید می‌کند كه به نام خرمای خصه معروف است و کاملا در شیره خود غرق می‌شود یعنی یک کاسه آن ظرف سه ساعت پر از شیره می‌شود و اندازه این خرما اندازه آلبالو بود و به جهت همان خواص دارویی منطقه تماما" برای ساخت قندهای رژیمی ‌برای بیماران دیابتی صادر می‌شود، نکته جالب دیگر رویش درخت زیتون در دامنه شمالی کوه حد فاصل شهرستان جم تا روستاهای چاهه و دره پلنگی می‌باشد که در آب و هوای آن منطقه بسیار بعید می‌نمود.
فعلا" سندی برای قدمت چاهه و دره پلنگی وجود ندارد ولی علائم مشهودی از غار نشینی مشاهده، و فسیل‌های مختلفی در این منطقه به وفور پیدا شده است.
 


6. در لایه‌های زیرین این کوه معدن عظیمی ‌از آب خنک و فوق العاده سالم وجود دارد، آن هم در اطراف عسلویه!
مردم چاهه و جم، کوه پردیس را فوق العاده مقدس و محترم می‌شمارند، و به استناد علائم موجود در آتشکده احتمالا یکی از اولین مکانهایی بوده که نفت در آن سوزانده شده است.
 

با افتتاح جاده فیروز آباد به عسلویه توسط پتروشیمی، رفتن به این منطقه خیلی میسرتر و راحت‌تر شده است. پتروشیمی ‌با تاسیس سه شهرک بزرگ در این منطقه اقدام به تاسیس فرودگاه جم نموده و چهارشنبه هر هفته یک پرواز به مقصد جم انجام می‌شود که امکان بسیار خوبی برای سفر به این منطقه اعجاب انگیز است.
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عبداله قمری در یکشنبه 1390/09/27 و ساعت 7:25 |

روزى عیسى (ع) از صحرایى می‏گذشت.

 در راه به عبادتگاهى رسید كه عابدى در آن‏جا زندگى می‏كرد.

حضرت با او مشغول سخن گفتن شد.

در این هنگام جوانى كه به كارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آن‏جا گذشت.

 وقتى چشمش به عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند

 همان‏جا ایستاد و گفت: خدایا من از كردار زشت خویش شرمنده ‏ام.

 اكنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنشم كند، چه كنم؟

خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.

مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناهکار محشور مكن.

 در این هنگام خداى برترین به پیامبرش وحى فرمود كه به این عابد بگو:

ما دعایت را مستجاب كردیم و تو را با این جوان محشور نمی كنیم

 چرا كه او به دلیل توبه و پشیمانى، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ.


+ نوشته شده توسط عبداله قمری در شنبه 1390/09/26 و ساعت 22:25 |

سعدی می گوید یاد دارم که در ایام کودکی اهل عبادت بودم و شب ها بر

می خاستم و نماز می گزاردم و به زهد و تقوی رغبت بسیار داشتم. شبی

در خدمت پدر نشسته بودم و تمام شب چشم بر هم نگذاشتم و قرآن

گرامی را بر کنار گرفته می خواندم. در آن حال دیدم که همه آنان که گرد ما

هستند خوابیده اند.

پدر را گفتم: از اینان کسی سر بر نمی دارد که نمازی بخواند. خواب غفلت

چنان اینان را برده است که گویی نخفته بلکه مرده اند. پدر گفت: تو نیز اگر

می خفتی، بهتر از آن بود که در پوستین خلق افتی و عیب آنان گویی و بر

خود ببالی.

گلستان سعدی

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در پنجشنبه 1390/09/10 و ساعت 7:15 |

    پرسیدم از حلال ماه چرا قامتت خم است؟؟

    آهی کشید و گفت:که ماه محرم است....

     گفتم که چیست محرم؟  به ناله گفت             ماه عزای اشرف اولاد آدم است....

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در دوشنبه 1390/09/07 و ساعت 6:45 |
 ”شیرین” ملقب “ام رستم”…
“شیرین” ملقب “ام رستم” دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی(۳۸۷ق. ـ ۳۶۶ق.) که پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید او اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود. او بر مازندران و گیلان ، ری ، همدان و اصفهان حکم می راند. به او خبر دادند سواری از سوی محمود غزنوی آمده است.
سلطان محمود در نامه ی خود نوشته بود :
باید خطبه و سکه به نام من کنی و خراج فرستی والا جنگ را آماده باشی.
ام رستم ، به پیک محمود گفت : اگر خواست سرور شما را نپذیرم چه خواهد شد؟
پیک گفت آنوقت محمود غزنوی سرزمین شما را براستی از آن خود خواهد کرد.
ام رستم به پیک گفت : که پاسخ مرا همین گونه که می گویم به سرورتان بگویید:
در عهد شوهرم همیشه می ترسیدم که محمود با سپاهش بیاید و کشور ما را نابود کند ولی امروز ترسم فرو ریخته است برای اینکه می بینم شخصی مانند محمود غزنوی که می گویند یک سلطانی باهوش و جوانمرد است برروی زنی شمشیر می کشد. به سرورتان بگویید اگر میهنم مورد یورش قرار گیرد با شمشیر از او پذیرایی خواهم نمود اگر محمود را شکست دهم تاریخ خواهد نوشت که محمود غزنوی را زن جنگاور کشت و اگر کشته شوم باز تاریخ یک سخن خواهد گفت محمود غزنوی زنی را کشت.

پاسخ هوشمندانه بانو ام رستم ، سبب شد که محمود تا پایان زندگی خویش از لشکرکشی به ری خودداری کند.
ام رستم پادشاه زن ایرانی هشتاد سال زندگی کرد و همواره مردمدار و نیکخو بود.

+ نوشته شده توسط عبداله قمری در شنبه 1390/08/28 و ساعت 6:47 |

دوره حکومت ساسانیان بالغ بر چهارصد سال بطول انجامید و این عصر را در میان اعصار تاریخ ایران پیش از اسلام، درخشانترین دوره موسیقی نام نهاده اند. در این دوره قدرت متمرکز به جای قدرتهای پراکنده در ایران حاکمیت یافت و با تمرکز قدرت و جذب تدریجی ارباب هنر به دربار، زمینه رشد، پیشرفت و پرورش هنرمندان، بویژه موسیقی دانان فراهم آمد.


موسیقی -ساسانیان

آگاهی ما از اوضاع خنیاگری در زمان ساسانیان در مقایسه با زمان هخامنشیان و پارتیان ( اشکانیان ) نسبتاً بیش تر است. خوشبختانه بعضی از نوشته‌های زمان ساسانیان یا به همان زبان پارسی میانه و یا ترجمه ی آن‌ها به دست ما رسیده است که حاوی اطلاعات ارزنده ای درباره ی خنیاگری و خنیاگران آن زمان می‌باشند. آن چه مسلم است، خنیاگری در زمان ساسانیان رونق به سزایی داشته است. شاهان ساسانی این هنر را ارج می‌نهادند تا جایی که اردشیر بابکان بانی اسن سلسله در نواختن تنبور مهارت داشته است. خنیاگران را در آن زمان هُنیاگر، رامشگر و نواگر می‌نامیدند. بنابه گفته جاح1 اردشیر بابکان بنیان گذار سلسله ساسانی، مردم ایران را به چهار طبقه به شرح زیر تقسیم کرد:

طبقه یکم: اسواران: آن‌ها که آزادگانند و شاهزادگان.

طبقه دوم: ناسکان و خدمت گذاران آتشکده‌ها.

طبقه سوم: پزشکان و نویسندگان و اختر شماران.

طبقه چهارم: برزگران و مهان و آن‌ها که در ردیف ایشانند.

موقعیت ممتاز خنیاگران در دربار سلاطین ساسانی، دال بر اهمیت و توجه به امور خنیاگری و خنیاگران در آن روزگار می‌باشد. خنیاگری نه تنها در دربار سلاطین ساسانی پر رونق بود، بلکه در بین توده مردم نیز خواهان فراوانی داشته است. در زمان بهرام گور بازار خنیاگران به حدی رونق داشته است که جامعه با کمبود خنیاگر رو به رو شده، و این پادشاه ناگزیر هزاران خنیاگر را از هند به ایران آورده است.

رواج موسیقی در عصر ساسانی با نام اردشیر بابکان تداعی می‌شود. اردشیر بابکان طی سلطنت خود که کمتر از بیست سال بود (241-226 میلادی) ، ایران را به مدارج بالایی از نظم و اعتبار جهانی رساند.

با ظهور شخصیت‌هایی همچون مانی و مزدک، انواع ادبیات هنری (غیر شعری) و هنرهای ظریفه رشد پیدا کرده و طرفدارانی را به خود جلب کرد. در این میان می‌توان به نقاشی‌های مکتب مانی، کتابهایی نظیر کارنامه اردشیر بابکان، خداینامه (خواتای نامک) و دهها اثر دیگر که از آن دوره برجای مانده است اشاره کرد.

بطوری که در تاریخ ایران آمده است این تنها نام مشاهیر هنری دوره ساسانی است که باقیمانده و از مشاهیر دوره‌های قبل، حتی نامی هم در بین نیست. تا جایی که عده ای به وجود نوابغ علوم و هنر در ایران تا پیش از این اعتقاد ندارند و ایرانیان قدیم را تنها افرادی که دارای استعداد نظامی و اقتصادی بودند، می‌شناسند.

اردشیر بابکان طبقات مختلف موسیقیدان ها را نیک می‌شناخت و برای هریک قانون مخصوصی وضع کرده بود. انوشیروان در رعایت قانون و حقوق هنرمندان سعی آشکار داشت و بهرام گور خود چکام سرایی چیره دست بود.

با تشویق و حمایت دربار ساسانی از موسیقیدان ها، مردم نیز بتدریج علاقمند به موسیقی شدند، بطوریکه در این دوره موسیقیدانان از رفاه و احترام بسیاری برخوردار بودند. نام اولین موسیقیدان بزرگ ایرانی از قبیل باربد، نکیسا، بامشاد و رامتین نیز از همان زمان برای ما به یادگار مانده است. همچنین نام بسیاری از الحان سازنده موسیقی و سازهای آن زمان.

موقعیت ممتاز خنیاگران در دربار سلاطین ساسانی، دال بر اهمیت و توجه به امور خنیاگری و خنیاگران در ن روزگار می‌باشد. خنیاگری نه تنها در دربار سلاطین ساسانی پر رونق بود، بلکه در بین توده مردم نیز خواهان فراوانی داشته است

رواج موسیقی در عصر ساسانی با نام اردشیر بابکان تداعی می‌شود. اردشیر بابکان طی سلطنت خود که کمتر از بیست سال بود (241-226 میلادی) ، ایران را به مدارج بالایی از نظم و اعتبار جهانی رساند.

تعیین نظام طبقاتی مردم و همچنین موسیقیدانها از ابتکارهای او بود. در این زمان خنیاگران و رامشگران که از دیرباز جزو طبقات متوسط و گاهی حتی پست جامعه بودند، به سطح درباریان ترقی داده شدند. او درباریان را به هفت طبقه تقسیم کرده بود که موسیقیدانان در طبقه پنجم محسوب می‌شدند.

علم موسیقی به علت اهمیتی که در دوره ساسانی یافت، توانست به حد اعلای خود برسد، به گونه ای که کشیشان و روحانیان بزرگ مسیحی از امپراتوری رم شرقی برای فراگرفتن آهنگ‌های موسیقی ایرانی به پایتخت ایران می‌آمدند.

+ نوشته شده توسط باران در چهارشنبه 1390/08/25 و ساعت 8:51 |